تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

111

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و الحاصل : فلك الافلاك و ما فى جوفها آناً فآناً ، ازلًا و ابداً در حركت جوهريه بوده ، مثل شعلهء چراغ ، وجودى بعد از عدم است به طورى كه بين وجود سابق و لاحق تخلّل نبوده و در حقيقت جوهريه بناى حركت گذاشته و متسلسل و متدرج الوجود بعد العدم است . و خلاصه ، در اين عالم ، طبيعت جوهريه شيئى و حركت شىء ديگرى كه بر او عارض شده باشد - مانند كبوتر كه حركت خارج از حقيقت آن است - نيست ، بلكه اين عالم عين حركت است نه شيئى كه ثبت له الحركه و بالجمله : عدمِ وجودى و حدوثِ وجودى است و هكذا . مثال مقرّب آن نورى است كه در اتاق از شعلهء چراغى منتشر مىشود . نور ثابت و داراى وجود مستمر به طورى كه از اول شب تا سحر يك هويت و يك نور ثابت پابرجا و وجود وحدانى مستمرى داخل اتاق بوده باشد نيست ، بلكه آناً فآناً نور از شعله پخش و منعدم مىگردد ، يعنى مقارن انعدام نور اول باز از مركز همين شعله به طورى كه تخلّل و فاصله نباشد نور به اتاق منتشر و پخش مىشود . اين است كه لحظه‌اى قطع فيض از منبع نشده تا آنى ظلمت فراگير شود بلكه سيل فضل وجود به طرف عدم سرازير و رهسپار است . و چون منبع پيوسته در فوران است ؛ لذا هميشه اين نهر پُر و اتاق روشن است و الّا اگر اين طور نبود بلكه فيض اول و نور اول باقى مىماند ، مىبايست تزايد نور شده و وجود نور شديد گردد به طورى كه چشم را خيره كند ؛ چون بالوجدان مىبينيم اگر چراغى را روشن كنيم اتاق پُر از نور مىشود و در صورتى كه وجود اولى نور مستمر باشد لازمه‌اش اين است كه اگر چراغ را برداشته و از اتاق بيرون برديم بايد اتاق روشن بماند و اگر بيرون نبرديم بايد وجود نور ثانى كه از چراغ منتشر مىشود به وجود نور اول ضميمه گشته و در نتيجه ضمّ وجودات متعدده باشد ، مثلًا اگر هر يك از نورها داراى ده درجه باشد بايد تا صبح نور حاصل در اتاق هزاران درجه داشته باشد . و بالجمله : عالم طبيعت و جوهر در حركت جوهريه به اين نحو است و به مقتضاى برهان كلى طبيعى ، وجودِ على حده و منحاز وحدانى ، غير وجود افراد نداشته و عالم